برچسب:
نویسنده: سپیده موسویپور
برچسب:
نویسنده: سپیده موسویپور
برچسب:
نویسنده: سپیده موسویپور
دلیل اینکه اومدم بنویسم این بود که کلی ارور دریافت کردم و واقعا دیگه نمیدونم چیکار کنم! کلافه شدم!
جمعه باید پروژه ی پایگاه داده َمو تحویل بدم، اونم درحالیکه دو روزه شروع کردم به یادگیری سی شارپ! و تا الآن میتونم بگم کچل شدم سرش! و الان دیگه وصل نشدن sql server تیر خلاصی بود واسم!
نمیدونم دقیقا چه غلطی کردم که این خراب شد..
پروژه رو هم که بدم بره تازه بدبختیام شرو میشه!
هفته ی دیگه هر روز امتحان آزمایشگاه دارم! بعدشم پروژه مهندسی نرم و بعدشم که بسلامتی امتحانا شروع میشن
+ چرا هرچی رایگانه بیخوده؟ -__-
+ آهنگ dusk till down زِین رو چـــــقد دوووس داشتم ^___^
+ اگه موزیک وجود نداشت چیکار میکردم من!
++ وااییی درست شد! =))) [01:22]
برچسب:
نویسنده: سپیده موسویپور
برچسب:
نویسنده: سپیده موسویپور
چقد بده آدم انقد بچه هاشو بد تربیت کرده باشه که تو مجبور باشی هرچیز جدیدی که خریدی ازشون قایم کنی :|
برچسب:
نویسنده: سپیده موسویپور
خسته از درس نخوندنا و درس خوندنای زوری...
خسته از بی هدفی..
خسته از شروع نکردن هیچکدوم از کارای مورد علاقم...
خسته از محدودیت.
خسته از توانایی تصمیم گیری نداشتن!
...
خسته از نداشتن توانایی حرف زدن و بروز دادن این احساسات لعنتی!!!
...
تلگرام و اینستاگرام پاک میشود. حالمان بدتر از چیزیست که بتوان در این فضای مجازی آن را برای لحظه ای فراموش کرد!
برچسب:
نویسنده: سپیده موسویپور
تاحالا شده هر راهی جلوته بد باشه؟
باش بمونی یه جور نمونی یه جور.
دوستی داشتم که مجبور شدم دیگه باهاش حرف نزنم. هنوز توی فکرمه.
فقط میگم، کاش میشد جور بهتری تموم شه.. و،
امیدوارم حالش خوب باشه..!
برچسب:
نویسنده: سپیده موسویپور
چرا منم مثه بقیه آویزون نیسم، که تا یکی یه چیزی خرید هزار بار برم رو مُخش و ازش شیرینی بخوام؟
این چه فازیه؟
من میرم چیز میخرم واسه چی باید بیام به تُوی عَن شیرینی بدم آخه؟
برچسب:
نویسنده: سپیده موسویپور
در این دانشگاه آدمهایی بَس گُه مشاهده میکنید. یه چیزی میگم یه چیزی میشنوی! حیفِ گوه درواقع.
یه یارویی هس تا منو میبینه دسشو میکنه تو موهام یا میماله به صورتم. تو برنامه هام گذاشتم یه روز دستمو آغشته به عَن کنم و بمالم به صورتش. نکبت.
برچسب:
نویسنده: سپیده موسویپور
یه گزینه "شایدم من اشتباه میکنم" همیشه روی میزمون بذاریم!
برچسب:
نویسنده: سپیده موسویپور
از این جامعه متنفرم! چون سبک زندگیت و تفکراتت باید دقیقا یه چیز خاص باشه!
و اگه چیزی غیر از اون باشی آدم غیرطبیعی ای حساب میشی!
چون هرگوهی بخوای بخوری چیزی به نام عُرف وجود داره که واست تعیین تکلیف میکنه و اگه ضد اون باشی پذیرفته نیس واسه بقیه!
مسخره نیس ؟ دیگه گندیده تر از این تفکرات هم وجود داره !؟
#دوران_جاهلیت_هنوز_ادامه_داره !
برچسب:
نویسنده: سپیده موسویپور
برچسب:
نویسنده: سپیده موسویپور
یه جورایی آرزوهام واسم بی معنی شدن. اصن نمیدونم واسه چی باید زندگی کنم...؟
هیچ انگیزه ای واسه زندگی ندارم.
برچسب:
نویسنده: سپیده موسویپور
مگه یه آدم چندبار باید تو زندگیش نابود شه؟ چندبار آدم میتونه دوباره روی پای خودش وایسه؟ دیگه خسته شدم...
برچسب:
نویسنده: سپیده موسویپور